میخواستم بنویسم ایرانیها سالی یکبار دیوانه میشوند. کمی فکر کردم، و با خودم گفتم درست که تغییر حالت روانی و رفتاری ایرانیها در بسیاری از موارد واقعاً بدون فکر و تامل، و فقط با بهانه است، اما خب وجود همین بهانهها هم جای شکر دارد، وگرنه…
نمیدانم چرا اکثر ما یاد گرفتهایم که فقط ده روز اول ماه محرم را برای امام حسین (علیهالسلام) عزاداری کنیم، فقط ده روز اول عید نسبت به یکدیگر مهربانتر باشیم. و باز هم همان آدم سابق
حالم از افراط و تفریط به هم میخورد.
۱۳۸۷/۰۱/۰۱
Tags: جامعه, فرهنگ
۵ دیدگاه » فروردین ۱م, ۱۳۸۷
زمستان ۱۳۸۴ برای اولین مرتبه به شهر رشت سفر سهروزهای داشتم. وقتی برای تاکسی گرفتن کنار خیابون میایستادم، با تعجب میدیدم تاکسیها بیتوجه به حضور من در کنار خیابون به مسیر خودشون ادامه میدن. من را باش که چقدر در اشتباه بودم و گمان میکردم رشت هم مثل شهر خودمون (شیراز) هست، اما توی اون دو-سه روزی که رشت بودم متوجه شدم فرهنگ مردم شهر رشت (و احتمالاً شمال) با شیرازیها و ساکنان شهرستانی شهر شیراز تفاوتهایی دارن. یکی از این تفاوتها اینه که وقتی توی یکی از خیابونهای شهر رشت هستی و میخواهی تاکسی بگیری، باید دستت رو بلند کنی تا تاکسی متوجه منظورت بشه و بهت نزدیک بشه، اما در شیراز وقتی درکنار خیابان ایستاده باشی یا حتی در حرکت باشی، انواع و اقسام ماشینهای سواری از قبیل تاکسی، مسافربر شخصی و… همچون تیری که از کمان رها شده باشه میان و ترمز نسبتاً صداداری در نزدیکی پای شما میزنن و یک یا چند بوق را هم چاشنی رفتارشان میکنن و خلاصه از هیچ کوششی برای خدمت به جامعه بشریت دریغ نمیکنن تا بلکه مسافر مورد نظر رو سوار کنن. اما همین رانندهی چست و چابک زمانی به یک انسان بیرمق تبدیل میشه که نخواد الباقی پولت رو پس بده. به فرض مثال کرایه شما ۱۵۰ تومان شده باشه و شما یک عدد اسکناس ۲۰۰ تومانی تقدیم کرده باشید (تا زمان نگارش این مطلب، هنوز سه صفر از واحد پولی ایران برداشته نشده است

). در این حالت حرکات slow-motion آقای راننده شروع شده، دستی که به سمت ظرف پول خورد میره دیگه بالا نمیاد و…
(البته رانندگان شریفی هم هستند)
۱۳۸۶/۱۰/۱۱
Tags: جامعه, فرهنگ
۳ دیدگاه » دی ۱۰م, ۱۳۸۶
بسم الله الرحمن الرحیم
زیاد مهم نیست که مشاغل را باید به چند دسته تقسیم کرد. من هم قصد ندارم خیلی دقیق شوم، بنابراین بهمنظور مطلبی که در ادامه خواهید خواند مشاغل را به دو دستهی کارگری و کارمندی، و بهعبارت دیگر کارهای سنگین و سبک تقسیم میکنم. مشاغل کارگری از قبیل کارهای ساختمانی، انواع کار در ارتفاعات، نظافتچی، نجاری، جوشکاری و… مشاغل کارمندی هم از قبیل مدیریت، کارمندان ادارات و سازمانها، فرهنگیان و…
وارد محیط کاری پتروشیمی یا پالایشگاه میشویم. در فضای آزاد بیرون، از کارگری ساده گرفته تا اپراتورهای دستگاهها و پرسنل کنترل و بهرهبردار، همه این مشاغل در اختیار آقایان است، کما اینکه پیش از این نیز زحمت ساختوساز و انجام امور عمرانی نیز برعهده آقایان بوده است. به قسمت اداری که وارد شوید، خانمها را در آنجا خواهید یافت. البته مردها هم هستند. اما یک سوال: چرا برخی از امور دفتری را خانمها انجام میدهند و آیا حضور خانمها ضرورت دارد؟ از پتروشیمی خارج میشویم و در جامعهای که زندگی میکنیم به اطرافمان نگاه کنیم. مشاغلی از قبیل کارگری ساختمان، لوله کش، مکانیک، نظافت خیابانها و… در اختیار آقایان قرار دارد. اما تعدادی از پرسنل کارمند همهی ادارات از قبیل اداره آب، اداره برق، اداره فنی و حرفهای، اداره بیمه، اداره پست، بانکها، اداره ثبتاحوال و… را خانمها تشکیل میدهند.
اصلاً هدفم زن ستیزی نیست، اما بهنظر من همان اندازه که حضور خانمها در بعضی از عرصههای شغلی مثل دبیر مدارس دخترانه یا پزشک متخصص خانمها ضروری و لازم است، تصدی بسیاری از امور اداری توسط خانمها غیرضروری و غلط است، زیرا شرایط اقتصادی کشور آمادگیاش را ندارد. با خود میگویم درحالیکه آقایان تحصیلکرده با مدرک تحصیلی برابر، جویای کار هستند و البته وضعیت زایمان و شیردادن به بچه و… را هم ندارند، چرا باید خانمی متصدی امور باشد که در دوران حاملگیاش ممکن است وضعیت جسمانیاش بر عملکرد کاریاش تاثیر بگذارد، مرخصی زایمان بگیرد و برای شیردادن به بچه، طبق قانون میتواند از وقت اداری و انجام وظایفاش بکاهد. در حالی که انجام این مسئولیت از عهده یک آقا هم برمیآید. من گمان میکنم برای جامعهی ما که اقتصادی نسبتاً بیمار دارد، هنوز خیلی زود است که اَدای جوامع غربی با آن اقتصاد پویا را در بیاورد. بعنوان مثال در کشور کانادا زن و شوهر کار میکنند، فرزند هفده ساله هم شاغل است، و بخاطر نیاز جامعه به نیروی کار، بخشی از این نیروی کار هم از خارج تامین میشود. اما در کشور ایران که معضل بیکاری و عدم ازدواج وجود دارد، فرصتهای شغلی باید بطور هوشمندانه تقسیم شوند. اگر فقط بجای نیمی از خانمهای شاغلی که ضرورتی به حضورشان نیست موقعیت شغلی در اختیار آقایان قرار میگرفت، به همان اندازه موقعیت ازدواج برای آنها فراهم میشد. ازدواج هم یعنی اینکه به همان اندازه دختران راهی خانههای بخت میشدند، و به همان اندازه از انواع و اقسام تیپهای عجیب و غریب پسران و دختران در خیابان کاسته میشد، و به همان اندازه آمار فساد هم پایین میآمد، و…
زیاد خواهی برخی از خانمها
با تمام حرفهایی که گفته شد، باز هم چندنفر پیدا میشوند و از حقوق خانمها مینویسند. هرچیزی را بهانه میکنند. بعنوان مثال خانمهایی که شاید خودشان هم برای دیدن فوتبال و ورزش بانوان به ورزشگاه نمیروند، آنگاه مینویسند که اجازه ورود به ورزشگاه را نداریم! آخر دختر، تو برای تماشای رقابت همجنسان خودت هم به ورزشگاه نمیروی، دیگر به ورزشگاه رفتنت برای تماشای ورزش آقایان چه صیغهای است؟
از حجاب هم مینویسند، شاید غافل از اینکه امروزه هرخانمی همانطور که مایل است در جامعه حضور دارد. بسیاری از خانمها با پوشش چادر، بسیاری با مانتو اما بسیار پوشیده و مرتب، و بعضی هم فقط یک لایه پارچه را تا جایی که ممکن بوده به بدن خود چسباندهاند و روسری را بصورت نوار باریکی بر بر روی سرشان استفاده میکنند. یعنی باید از این هم آزادتر باشد؟ صدالبته که محیط جامعه با حمامهای عمومی فرق دارد.
تبعیضهای موجود در جوامع مختلف از جمله ایران را انکار نمیکنم. بله تبعیض در بعضی امور وجود دارد و بخش عمدهای از آن به فرهنگ خانواده و اطرافیان مربوط میشود. اما تبعیضها آنقدر نیستند که چندین نفر بنشینند، وبلاگ بنویسند و مطالبشان هم تمامی نداشته باشد. گویی که همهچیز بر علیهشان است و از همهطرف محدود شدهاند.
Tags: جامعه, خانواده
۷ دیدگاه » شهریور ۲۱م, ۱۳۸۶
به اطرافتان نگاه کنید یا اینکه اگر لازم است از اطرافیان سوال کنید که یک خانم شاغل و متاهل که مثلاً یک فرزند یکساله هم دارد، چگونه امور شغلیاش را انجام میدهد و درعینحال از بچهاش هم مراقبت میکند؟ البته چنین خانمهایی معمولاً برای اطرافیانشان باعث دردسر و یا اینکه موجب زحمت هستند. از زمان تولد بچه تا سنین چهار الی پنج سالگی، یعنی دقیقاً همان سنینی که بچه نمیتواند کارهای بهداشتیاش را خودش انجام دهد یا اینکه حداقل بهموقع خبر دهد، بخشی از زحمت مراقبت از فرزندِ خانم کارمند، برعهده اطرافیان نظیر مادر، خواهر یا سایر نزدیکان است. بعد از سن پنج سالگی فرزندش را به مهدکودک و پیشدبستانی میسپارد، خودش حداقل نیمی از روز را در خارج از خانه شاغل است و نیم دیگر آنروز را یا میخواهد استراحت کند یا اینکه اگر خانم بسیار متعهدی باشد، به انجام امور منزلش بپردازد. در این میان بطور طبیعی کودک با کمتوجهی خانواده روبرو میشود و این روند که من آنرا زندگی ماشینی بهمعنای همچون ماشین زندگی کردن مینامم، تا زمانی که فرزند به دبستان و مقاطع تحصیلی بالاتر هم راه پیدا میکند، ادامه مییابد. ظاهراً چندان هم مهم نیست که فرزندش (فرزندشان) چه میبیند، چه میآموزد و به چه چیزی گرایش پیدا میکند! مهم فقط این است که خانم و آقا کار میکنند و اگر فرصتی باقی بماند، برای تخلیه و ارضاء امیال غریضی و ذاتیشان چنددقیقهای را باهم خلوت میکنند.
اگر این وضعیت (البته بصورت کنترل شده) برای برخی از خانمهای شاغل در بعضی امور مثل دبیر مدارس دخترانه یا پزشک بیماریهای مخصوص خانمها توجیهی داشته باشد، برای بسیاری دیگر توجیهی ندارد. این مطلب هم بماند تا در پست بعدی، از زوایای دیگر به این وضعیت بپردازم.
Tags: جامعه, خانواده
۴ دیدگاه » شهریور ۱۷م, ۱۳۸۶